هفته گذشته تظاهراتي در تلآويو برگزار شد به جهت جلوگيري از ساخت يك پاركينگ در منطقهاي از شهر. بر طبق آيين يهود رانندگي در روزهاي شنبه ممنوع است. اساسا كار كردن در اين روز ممنوع است و يهوديان از آن باز داشته شدهاند. يهوديان افراطي و دست راستي دست به تظاهرات زدند و اقدام يهوديانِ به گفته آنها، سكولار را محكوم كردند. تظاهراتي كه به خشونت نيز كشيده شد. براي ما شايد كاملا عجيب باشد و آن را بسيار احمقانه بدانيم. من نيز بي شك بر اين باورم كه جلوگيري از ساخت يك پاركينگ، حاوي عنصري كاملا غير عقلاني است و دور از مناسبات مدني ميباشد. اما سوالي كه در ذهن من ايجاد كرد، اين بود كه آيا اسرائيل، بنا بر ماهيت خود، ميتواند به سوي سكولاريسم رود؟ آيا اسرائيل ميتواند در قوانيني كه در كشور خود وضع ميكند، "دستورات" يهوديت را ناديده انگارد؟ اساسا شكلگيري دولت اسرائيل و كشور آن بر پايه تئوري مذهبي بوده است. ترس يهوديان از تكرار رويدادي همچون آنچه كه در آشويتس و داخائو رخ داد كاملا پذيرفتني است. ولي تشكيل كشوري در منطقهاي خاص، كه همين انتخاب اين منطقه مشكلات بسياري را براي آن پديد آورده، بر پايه نظري مذهبي بوده است. سرزميني كه خداوند به قوم يهود اعطا كرده و يهوديان ميبايست كه در آن جمع شوند و باقي داستان. در نتيجه توجيه آنها براي اين كشور كاملا مذهبي است. بنابراين وقتي رو به سوي دولتي سكولار ميگذارند، كه البته چاره اي نيز جز اين ندارد، از اساس مشروعيت خود را از بين ميبرد. واضح است كه تنها دو دولت مذهبي در سراسر عالم يافت ميشوند. يكي ايران و ديگري اسراييل. ايران بنا بر تاريخ خود، به شكل طبيعي به عرف اسلامي گراييده و فقه اسلامي در تمايز آن از الاهيات، آن را زاييده است. هر چند كه اين مسئله به هيچ وجه مبنايي براي دولت اسلامي نخواهد بود. اما در مورد اسرائيل، در اين سالها هر چه كه تلاش كردم نتوانستم بفهمم چرا ميبايست كه اسراييل در عمل خود مبني بر شكل دادن كشور خود در سرزميني كه متعلق به قومي ديگر است، و اين تعلق را تاريخ و فرايند زماني آن ثابت كرده است، و البته به وضوح با آنها به مشكل بر خواهد خورد، محق باشد. فرايند شكلگيري كشورها آنگونه نيست كه اسرائيل شكل گرفته است. اما جداي از اينها اگر اسرائيل به سمت سكولاريسم و جداييِ دولتش از اساس مذهبي حركت كند، به همانقدري هم كه براي شكلگيري خود توجيه مذهبي، كه تنها توجيه پذيرفتني بود، داشت را از دست خواهد داد. اسرائيل در ذات خود دولتي مذهبي است و البته ميبايست هم كه چنين باشد. در نتيجه اغلب كساني كه در پايه گذاري آن سهيم بودند و به آنجا مهاجرت كردهاند، از افراد مذهبي بودند. و با اين سوال مواجه ميشوند كه اگر بنا بود كه در اين منطقه از عالم نيز دولتي سكولار تشكيل شود، بنا به چه دليلي آنها به آنجا آمدهاند؟ در همه كشورهاي دنيا افرادي از اديان متفاوت در كنار هم زندگي ميكنند و شايد كه استانداردهاي بالاتري هم در زندگي اجتماعي نسبت به اسرائيل داشته باشند. اما عدهاي كه كشور خود را ترك كرده و به شكلگيري سرزميني، بنا بر منقولات ديني ميپردازند، بدون شك روحيه مذهبي آنها بر عقلانيتشان مي چربد و البته بايد هم كه بچربد. اگر جز اين بود اين كشور هرگز شكل نميگرفت. در نيتجه كاملا محق هستند كه به دنبال اجراي احكام يهود باشند. بنابراين در مقابل انديشههاي يهودي كملا حساس هستند. دولت اسراييل نيز به گمانم همواهر با اين مسئله درگير خواهد بود. مسئلهاي كه همواره آن را در دو راهي متناقض ضرورت دنياي مدرن و ضرورت توجه به اصول يهود نگه ميدارد.
هر چند كه واضح است كه در مورد مذكور، اين دعوا ميتواند ميان دو گروه از يهوديان با تفاسير مذهبي متفاوت باشد و نه الزاما ميان يهوديان و سكولارها. ولي خب در مورد اخير منع كار در روزهاي شنبه امري كاملا واضح است و در ميان تمام طيفهاي يهود كاملا پذيرفته شده است.

